ღ عــــــاشـــقــــی ღ

خانـ ه لینـ ک ایمیـ لـ پروفایـ لـ طـراح


پست ثابت:

دلم برای یک نفر تنگ است…
نه میدانم نامش چیست…
و نه میدانم چه می کند 
حتی خبری از رنگ چشم هایش هم ندارم…
رنگ موهایش را نمی دانم…
فقط میدانم که باید باشد و نیست 

♥ دوشنبه چهارم دی 1391 19:48 بـ ه دستانــ غزل ودریا ♥
آرومم

ولی قانونا

داغونم

♥ شنبه بیست و دوم آذر 1393 22:44 بـ ه دستانــ غزل ودریا ♥
بعضی روزها هست که خیلی

بیشتر از یک رو پیرمیشویم

 

 

 

 

♥ جمعه دوم آبان 1393 13:55 بـ ه دستانــ غزل ودریا ♥

♥ سه شنبه دهم تیر 1393 18:18 بـ ه دستانــ غزل ودریا ♥
ببین جانم !!
کسی باید این عشق را از وسط نصف کند ..
و نیمه ی دیگرش را در دل تو بکارد ..
 نمی شود از پس  برآمد ..!!


سلیقه اﺕ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ..
ﺩﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻫﺎ ﻭ ﻧﺪﺍﺷﺘﻦ ﻫﺎﯾﺖ ،
ﺣﺘﯽ ﺩﺭ ﺟﺰﯾﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﻣﻮﺍﺭﺩ ..
ﺁﻥ ﮔﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﻫﺮﭼﻪ ﺭﺍ دﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ، ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ،
ﻭ ﻫﺮﭼﻪ ﺭﺍ ﻧﻪ , ﻧﻪ ..
ﺍﻣّﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺳﻠﯿﻘﻪ ﯼ ﺗﻮ ، ﺩﻭﺳﺘﻢ ﻧﺪﺍﺷﺖ ..
ﺣﺎﻻ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﮕﻮ ..
ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﭼﻪ ﮐﻨﻢ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ دوستش ندارم ؟؟!!

 

بگذار ترکت کنند؛
بگذار بخواهے و نشود
بگذار دیگر فرقے بین شب و روزت نباشد
بگذار جا خوش کنند
دستانت رو بہ آسمان
بگذار آرزویت برآورده نشده بماند
بگذار اشک شود دریا دریا ببارے برایش
بگذار درد شود
بگذار جاے زخمش باقے بماند
بگذار تنها بمانے و با سکوتے تلخ غروب هایت را بگذرانے
بگذار دنیا هرچہ مےخواهد سرت بیاورد
تو اما تحمل کن؛
تو "خدایت "را دارے...
"خدایے کہ چوبش صدا ندارد.. "

 

گلوی آدم را باید گاهی بتراشند
تا برای
 های تازه جا باز شود


 

پشت این بغض

بیدی نشسته که فکر میکرد 

با این بادها نمی لرزه

♥ دوشنبه بیست و ششم خرداد 1393 19:3 بـ ه دستانــ غزل ودریا ♥
توهمدردی؟؟؟ یا تو هم دردی؟؟؟؟



♥ جمعه بیست و نهم فروردین 1393 17:35 بـ ه دستانــ غزل ودریا ♥
چکه میکند چشم هایم ..
به گمانم
قلبم تــَرک خورده ... !



با رژ لبی از کینـه لبانم را سرخ میکنم
پاکت سیگارم کجاست....؟
میخوام دود کنم همـه زنانگیم را.....

لطفا واسه خالی کردن خودتون یکی دیگه رو پر نکنید …
.
.
یاد گرفتم دستانم اینبار که یخ کرد دیگر دستانت را نگیرم
آستین هایم از تو با ارزشتر و ماندنی ترند …




برای خانه سوخته ...
شاید بشود خانه ای بنا کرد ؛
دل سوخته را بگو چه کنم ...!!! :(

♥ جمعه نهم اسفند 1392 10:57 بـ ه دستانــ غزل ودریا ♥
 پر از اشڪم 
 ولیـ میخندم 
 بـہ قول فروغ ڪـــــہ میگفت : 
 شهامت میخواهد ڪـــــہ سرد باشیـ و گرم بخندیـ 


 فراموشش ڪردـہ ام  
 فقط ..! 
 گاهیـ 
 بیـ اختیار اسمش را ڪـہ میـ شنوم 
 میـ شڪنم ... 


گاهیـ دلـــــت نمیـ خواهد 

دیروز را بـہ یاد بیاری...! 

انگیزـہ ایهم برایـ فردا نداریـ 
و حال هم ڪ .. 
گاهیـ هم دلـــــــت فقط میـ خواهد 
زانو هایت را تنگ در آغوش بگیریـ 
و گوشـہ ایـ از گوشـہ تریטּ گوشـہ ایـ ڪـہ میـ شناسی...! 
بشینیـ و فقط نگاـہ ڪنیـ  
گاهیـ دلـــــگیریـ 
شاید از خودت... 
شاید از ... !!!!! 


♥ دوشنبه نهم دی 1392 15:51 بـ ه دستانــ غزل ودریا ♥
خوب خودت را به نفهمی زده ای!
گوشهایت را کمی تیز کن
فریاد جامانده در سکوتم را میشنوی!
مگر تو نگفتی اشک نریز؟
گریه ات ناراحتم میکند 
پس چرا دلیل اشکهایم شدی؟
تا آخر عمرم اشکها و روزهای برباد رفته ام را
مدیون منی ....
هیچوقت تو را نخواهم بخشید ....


دلم میخواهد کسی باشد 
خوب باشد
مهربان باشد 
بس باشد
و همه ی این بودن هایش
فقط برای من باشد ...
فقط برای من ! 

♥ چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1392 14:47 بـ ه دستانــ غزل ودریا ♥

اگر روزی عاشق شدی …

قصه ات را برای هیچکس بازگو نکن …

اینروزها چشم حسودان به دود اسپند عادت کرده ……!


بعضی ضربه ها نمی بره

زخــــــم نمــــی کنـــــه

حتّی خراش هم نمــی ندازه

فقــــط "دردت" میــــاد

اونقدر که نــــــــفست رو "بنـــــد" میاره




هی لعنتی...!

هی لعنتی ...!

موجه نیست روزهای نبودنت



سکــــــ  ـــــــــوت میکنم

بگذار حرفهای دلم آنقدر همدیگر را بزنن

تا بمیرند



هی لعنتـــــــــــــــی

آرزو بودی

خاطــــــــــــره شدی


♥ جمعه دوازدهم مهر 1392 16:27 بـ ه دستانــ غزل ودریا ♥


طراح : صـ♥ـدفــ